تبلیغات
کِــتـآبـخـآنه دُخـی نِـتـی - کی گفته من شیطونم؟قسمت1
کِــتـآبـخـآنه دُخـی نِـتـی

خلاصه :من دیـــوانه ی آن لـــحظه ای هستــم که تو دلتنگم شوی...

و محکم در آغوشم بگیــری ...
و شیطنت وار ببوسیم ...
و من نگذارم...

عشق من ...


رمان جدید اوردم خودم قبلا خوندمش واقعا عالیه

با صدای زنگ ساعت از خواب بیدارشدم
پتو رو زدم کنار رو تخت نشستم به مخم فشار اوردم که چرا من الان ساعت گذاشته بودم ...
اهان میخواستم اون نقشه ام رو اجرا کنم ...
رفتم دستشویی صورتم رو شستم دیشب تا نصفه شب داشتم فیلم میدیدم برای همین چشم هام باد کرده بود
اونم چه فیلمی تا صبح خواب های زشت دیدم ...
یه مانتوی سرمه ای پوشیدم من نمیدونم درد شون برای چیه نمیذارن ادم تو دانشگاه مانتوی روشن بپوشه ....
حاضر که شدم رفتم جلوی میز توالت ....
یه خط چشم نازک کشیدم با ریمل همین ..
لب هام به اندازه ی کافی سرخ بود ...
عین میمون از نرده های پله سر خوردم رفتم طبقه ی پایین ..
مامان و بابا تو اشپزخونه بودن داشتند صبحونه میخوردند ...
با صدای بلندی بهش سلام کردم که یه متر پریدن ...
- اخه بابا جون مگه تو مرض داری این طوری سلام میدی ؟ سکته کردم ...
- نترس بابا شما تا نوه ی من رو نبینید سکته نمیکنید .... البته هر وقت خواستید سکته کنید قبلش به من بگید من لباس مشکی بخرم ...مامان شما هم همین طور ها من عاشق مامان بابام ام برای همین همیشه با هاشون شوخی میکنم ...
مامان زد تو صورتش ..
- ساحل خجالت نمیکشی این حرف ها چیه ...
رفتم جلو صورت مامان رو بوس کردم ..
- الهی قربونت برم شوخی کردم ...
- خیله خوب ... ولم کن صورتم رو قرمز کردی ....
- مامان من که رژ نزدم .. دریا کجاست ؟ باز رفته نامزد بازی خجالت نمیکشه حالا اگه من بودم عمرا میذاشتید با طرف تا سر خیابون برم ....
- خجالت بکش دختر این حرف ها چیه ...حالا چرا زود میخوای بری دانشگاه ؟
از فکر نقشه ی که میخواستم انجام بدم خنده ام گرفت ...
- هیچی کار دارم باید زود برم ...
- ساحل ظهر اگه تونستی زود تر بیا مهمون داریم ها ....
ای بابا گور بابای مهمون من محیط جذاب دانشگاه رو ول کنم بیام خونه ...
- اگه تونستم زود میام بای بای ...
بند کفش هامو بستم رفتم تو حیاط ..
صبری خانم داشت به باغچه ها اب میداد
شلنگ اب پشت سرش بود
رفتم شلنگ رو برداشتم اب رو هم باز کردم ...
همیشه عادت داشتم به صبری خانم میگفتم سبزی خانم ...
- سبزی خانم ؟
همین که برگشت شلنگ رو گرفتم تو صورتش ...
با صدای بلند خندیدم ...
الان تو دلش معلوم نیست چه فحش های به من میده ...
- اخه دختر من از دست تو چی کار کنم ببین لباسم خیس اب شد اخر سر من از دست تو روانی میشم همین دیروز رفتم دوتا امپول زدم ...
با خنده گفتم :
- برای چی سبزی خانم ؟
- برای اینکه سرما خورده بودم نیست شما دیروز لطف کردی من رو انداختی تو استخر برای همونه ...
- اهان حقت بود اخه تا شماباشی که نری کار های من رو به مامان بگی ...
دیگه وانستادم ببینم چی میخواد بگه سریع سوار ماشین شدم رفتم به طرف دانشگاه ...
ماشیین رو پارک کردم رفتم به طرف در ورودی ...
ای وای باز الان گیر میدن ..
- خواهرم اون موهات رو بذار تو ...
هیش یه دسته از موهام رو گذاشتم تو ....
الان کلک رشتی میزنم بهت عمو یادگار ...
همین که وارد شدم دوباره موهام رو گذاشتم تو ...
همه ی دانشجو های دانشگاه من رو به اسم شیطون میشناختن ...
مخصوصا حراست عزیز...
ارادت خاصی بهشون دارم ...
همه برادر های زحمت کش هسنتد ...
رفتم تو کلاس هنوزهیچ کس نیومده بود ....
افرین ساحل خانم چه به موقع اومدی .........
در کلاس رو بستم تا خیالم راحت باشه...
صندلی استاد رو از زیر میز کشیدم به طرف خودم ...
یه بسته ادامس از توی کیفم در اوردم ...
یکی یکی گذاشتم دهنم دراوردم ....
چسبوندم به صندلی طوری که معلوم نباشه ...
صندلی رو دوباره برگردوندم جای خودش ...
پیرمرد کوتوله و چاق حالا دیگه به من نمره کم میدی ...
اخه اینم دلیش شد...
- خانم شما خیلی شیطونی به خاطر همین 5 نمره از نمره ی اصلی شما کم کردم ...
خوبه حالا تو برگه ام 17 شده بودم مگر نه که دیگه هیچی ...
الان همه بهش خندیدن حالش جا میاد که نمره کم نده ...
اومدم روی صندلیم نشستم اخیش ...
کم کم دانشجو ها میومدن تو کلاس هر پسری که میومد تو بهم چشمک میزد
یه جوری هایی پسر ها ازم میترسیدن ...
کافی بود یه متکلی بندازن بلایی به سرشون میاوردم که به غلط کردن میفتادن ...
مریم که اومد براش دست تکون دادم ...
- سلام ساحل خانم گل خوبی ؟
- مرسی بد نیستم
- چیه ساکتی باز چه فکری تو کلته ..
- هیچی بابا تو هم ذهنت منحرفه ها ...
یک ربع از اون وقتی که استاد باید میومد گذشته بود
- مریم چرا استاد نمیاد؟
- چی شده حالا تو نمیخواستی سر به تنش باشه ...
- مریم اذیت نکن ...
داشتم باهاش بحث میکرد که یه پسر جوون خیلی خوشگل اومد تو ...
همه فکر کردن دانشجویه اما استاد بود !!!!!!
پس اون استاد قبلی چی ...
وای نه الان میشینه ...
خاک بر سرم چی کنم ...
همه داشتند درباره ی استاد جدید حرف میزند ...
یه کت و شلوار سرمه پوشیده بود با یه بلیز ابی ...
بابا خوشگل ....بابا قشنگ .... بابا هیکل .... بابابچه سوسول .... بابا بچه پولدار از اون کت و شلواری که تو پوشیدی معلومه بچه پولداری ....
با صدای بلند و مردونه ای گفت :
- ساکت چه خبره ....
از صدایش همه ساکت شدند....
دختر ها که داشتند غش میکردن
خاک برسرتون ندید بدید ها ...
خوبه حالا کلاس پر پسره ...
- این ترم من باهاتون کلاس دارم یه اتفاقی برای استاد قبلیتون افتاده که من به جای ایشون اومدم ...
یکی از دختر که خیلی پرو بود گفت :
- همون که نیومد شما به جاش اومدید خوب استاد نمی خواید خودتون رو معرفی کنید؟
- اگه شما ها ساکت باشید چرا ... بنده ارمان عظیمیان هستم خوش حالم که این ترم درخدمت شماهام ...
یکی دیگه از دختر ها پرسید :
- میشه بگید چند سالتونه ؟
- فکر نمیکنم ربطی به شما داشته باشه ...
چه بی تربیته ....
خدا حفظت کنه برای دوست دختر هات ..
به قیافه ات میخوره یه 10 تایی دوست دختر داشته باشی ....
- سااااکت .... چه خبر؟از الان دارم بهتون میگم اگه شلوغ کنید یا بخواید سر کلاس من متلک بندازید از همین الان میگم این ترم رو افتادید فهمیدید؟
بشین بابا حال نداریم جو زده شده انگار اولین بارشه اومده سر کلاس ...
از دور میشد فهمید که چشم هاش روشنه ..
باید برم از نزدیک دیدش بزنم ببینم طرف زن داره یا نه ...
رفت نشست روی صندلی وای نه ...
خاک بر سرم ...
از روی لیست ها اسم ها رو خوند ...
به اسم من که رسید یه ذره تمرکز کرد وای نه یعنی فهمیده ......

خدا الان با اردنگی من رو بیرون میکنه ..خدایا خودت به دادم برس...


وای یعنی فهمیده من بودم ...
رفتم جلوی میز واستادم ...
- بفرمایید استاد
اه اه عجب چشم هایی داره به قول دریا چشم هاش سگ داره....
پدر سوخته چه لب هایی هم داره ... خوش به حال زنش...
خاک بر سرت ساحل حلقه دستشه
- اگه دید زد نتون تمومش شد میشه بفرمایید چرا این کا رو کردید؟؟؟؟؟؟
یعنی از کجا فهمید؟
با خونسردی گفتم :
- چه کاری استاد؟؟؟
میخوای بگی ادامس ها رو شما نذاشتی ....
دلم میخواد زمین دهن باز میکرد من میرفتم توش
- استاد از چی دارید حرف میزنید؟ ادامس چیه ؟
- یعنی میخوای بگی اون ادامس ها کار تو نبود دیگه...
- نه کی گفته ...
از قیافه اتون معلوم بود وقتی من نشستم رو صندلی یک دفعه ابرو هاتون رفت بالا ...
- استاد من ...
نذاشت حرفم رو بزنم
- از جلسه ی بعد سر کلاس من نیاید ....
ای خدا این ترم اخر حالا چه غلطی کنم
- استاد خواهش میکنم
- حرف نباشه خانم بفرمایید بیرون من این کت و شلوارم رو تازه خریده بودم اون وقت شما کار یه دختر بچه ی 6 ساله رو انجام دادید...
- یعنی اجازه نمیدید که من بیام ؟
- خانم من دارم به شما میگم از جلسه ی بعد دیگه سر کلاس من نیاید ...
غرورم ر به خاطر تو بشکنم ...
- به جهنم راه نده چیزی که زیاده استاده ..
چشم هاش گرد شد ..
از قیافه اش خنده گرفت فکر کنم تا حالا کسی با هاش این طوری حرف نزده بود
موقع رفتن گفتم :
کاش به جای 4 تا 8 تا ادامس میذاشتم
در رو محکم بستم ....
تو سالن داشتم میخندیدم که موبایلم زنگ خورد
- بله مامان
- ساحل خواستی بیای دو کیلو سبزی بخر
- مامان من این قیافه برم سبزی فروشی ...
- ساحل همین که گفتم بعدشم زود بیا مهمون ها اومدن ...
ای خدا اون دریا رفته نامزد بازی منه بدبخت باید برم سبزی بخرم ...
جلوی یه سبزی فروشی ترمز کرد
ماشینم رو پارک کرد
رفتم تو سبزی فروشی ....
ماشا الله این مرد ها میخوان ادم رو بخورن با نگاه کردن هاشون ...
خوبه مانتو ی تنگ نپوشیدم!!!!!!
اونی که سبزی میفروخت یه پسر جوون بود...
- جانم خانم چی میخواستید ؟
- لطف کنید دو کیلو سبزی بدید
- به روی چشم ...
سرم رو انداختم پایین تا سبزی ها رو اماده کنه و بپیچه لای روزنامه ...
- بفرمایید خانم
- چه قدر میشه ؟
- نمیخواد پول بدی فقط این شماره ام رو بگیر
خاک بر سرش به قیافه ی من میخوره با تو دوست بشم
- اقا حساب کنید میخوام برم
- چرا عصبانی میشی؟
اومدم دادا بزنم که قیمت رو گفت ....
پشت چراغ قرمز که ترمز کردم ماشین بغلی برام بوق زد
به لبخند پسر کش بهش زدم که اب دهنش راه افتاد ...
یه چشمک زدم بهش
تا اومد شماره بده گاز دادم
اهنگ رو تا شماره ی اخر زیاد کردم....
با ریموت در رو باز کردم ماشین رو پارک کردم
یه ماشین بنز مشکی پارک شده بود
عجب مهمون های باکلاس اومده خونمون که من خبر ندارم
دکمه هامو طبق معمول تو حیاط بازکردم زیرش یه تاپ مشکی چسبون تنم بود
در رو باز کردم رفتم تو ...
وارد راهرو که شدم صدای حرف مییومد
صدای بابا میومد با یه مرد دیگه ...
با صدای بلندی سلام دادم
- سلام
مرد از جاش بلند شد
- سلام عزیزم
وا چه برتربیته جلوی بابام چه جوری حرف میزنه
- سلام
- خوبی عمو جون ؟ چه قدر بزرگ شدی اصلا فکر نمیکردم این شکلی باشی برای خودت خانومی شدی ها
عمو این چی میگه
بابا دید من دارم با تعجب نگاه میکنم
- ساحل این عموته از خارج اومده وقتی که تو دو سه ماهت بود اون ها رفتن خارج برای همین یاد نیست
اهان شنیده بودم بابا یه داداش داره که رفته خارج بنا به دلایلی هم فامیلش رو عوض کرده
- ببخشید عمو جون که من شما رو نشناختم
- خواهش میکنم عزیزم حق داری که من رو نشناسی
- با اجازه من برم سبزی رو بده اشپزخونه ..
قیافه اش اصلا شبیه بابا نبود از طرز لباس هاش معلوم بود که تازه از اون جا اومده
رفتم تو اشپزخونه ...
مامان با یه خانمه داشت حرف میزد حدس میزدم که باید زن عمو باشه
- وای ساحل سلام قربونت برم خوبی ؟؟؟؟
این ها کلان مشکل دارن ها ...
- سلام
مامان به اون زنه که زن عموم بود گفت :
- مریم ٰ؛ ساحل بزرگ شده ؟ تو خیلی کوچلو بود دیدیش ؟
- اره حیلی بزرگ شده چه قدر هم خوشگل شده به کی رفته ؟
- دست شما درد نکنه دیگه یعنی ما زشتیم
- نه عزیزم شوخی کردم
حالا این ها میخوان خاله بازی کنند با هم
سبزی رو دادم به مامان رفتم بالا تو ...
صدای حرف یه پسر میومد
اخ جون یعنی پسر دارن ایول ...
رفتم جلوی صدا از توی اتاق مامان بابا می یومد
از پشت دیدم یه پسری بود با قد بلند از این هیکلی ها بود
ای جانم چه هیکلی داره
یه بلیز استین کوتاه ابی تنش بود با یه شلوار سرمه ای
چه قدر صداش اشناست
یه سرفه کردم که برگرده
همین که برگشت چشم ها 6 تاشد
- تو این جا چی کاری میکنی؟
چشم های اونم گرد شده بود

- تو ... تو ... این جا چی کار میکنی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟



این اینجا چی کار میکنه ....
- ببخشید ها این جا خونه ی ماست ها من باید از شما بپرسم
- خونه ی شماست یعنی تو ساحلی ؟
- په نه په حالا میشه بگید شما این جا چی کار میکنی استاد ؟
با شیطنت گفت :
- با اجازه من پسر عموتون هستم
- نه .... دروغ میگی ؟
- دوست داری باور نکن ...
یعنی استاد بد اخلاق من پسر عمومه ...
- میشه برید کنار میخوام برم
- بفرمایید
نفهمیدم چه جوری رفتم تو اتاقم ...
وای نره به مامان بگه من چی کار کردم ....
مانتوم رو دراوردم میخواستم با همون تاپ برم پایین که گفتم ولش کن حوصله ی نگاه های بابا رو نداشتم
به دریا اس دادم
- کجایی ؟ یه فقط خجالت نکشی ها
- من با فرزاد پایینم بیا
- کوفت بگیری دریا
یه بلیز استین بلند طوسی با شلوار لی پوشیدم ....
موهام رو هم محکم با کش بستم ...
یه نگاهی تو اینه به خودم انداختم ..موهام رو تازه رنگ کرده بودم و رنگش از همیشه بهتر شده بود ...
همگی سر میز نشسته بودن .....
چه قدر این مامان بابا برای من احترام قائلن اخر شرمنده میکنند من رو ...
یه جا کنار دریا خالی بود رفتم نشستم دقیقا روبه روی ارمان ...
همچین اخم کرده بود انگار چه خبره فکر کرده این جا هم استاد ه...
ان قدر از پسر های مغرور بدم میاد
مامانم رو که به ارمان و گفت :
- پسرم برای چی کت و شلوارت کثیف شده بود مامانت گفت تازه خریده بودیش...
غذا پرید تو گلوم خدا خودت کمک کن الان ابروی من رو جلوی همه میبره
یه نگاهی به من کرد ...
- یکی از دانشجو هام ادامس گذاشته بود زیرم زن عمو
- اوا خاک بر سرم راست میگی مادر چه ادم بیشعوری بود خدا ازش نگذره
چشم ها م گرد شد ...
این مامانم ها چه حرف هایی میزنه .......
بازجای شکرش باقیه که از من حرفی نزد ...
نهار رو که خوردیم بابا و عمو رفتن بالا ارمان و فرزاد هم نشستن به فیلم دیدن
- دریا خانم خوش میگذره میری برای خودت نامزد باز ی
- بله تا چشت در بیاد خیلی خوش میگذره
- حالایه فقط تو دوران نامزدی مامان نشی مواظب باش ها
- ساحل خیلی بیشعوری بی ادب
- عزیزم گفتم مواظب باشی ...
- درد به چی میخندی بچه پرو اصلا احترام نذاری ها انگار نه انگار من 5 سال ازت بزرگ ترم ها
با صدای ارومی طوری که زن عمو نشنوه گفتم :
- دریا این ها برای چی اومدن ؟
- برای کار ارمان ؛ ارمان قرار شش ماه این جا تدرس کنه دوباره برگرده المان فکر کنم عمو زن عمو هم میخوان بمونن
- اه چی چی بمونن پس هتل این جا چه نقشی داره برن اون جا من هیچ حوصله ندارم ها
- هیس زشته چه قدر تو بی ادبی خونه به این بزرگی حالا چند وقت بمونن چی میشه
با صدا کردن مامان بحثمون ناتموم موند ..
- ساحل جان مادر این چای ها رو ببر تعارف کن
- مامان به این دریا بگو من حوصله ندارم
- بیا برو ان قدر حرف نزن
اه همه ی این کار ها رو منه بدبخت باید انجام بدم ...
صبری خانم چای ها رو گذاشت تو سینی داد دستم...
بردم تو هال ...
اول به فرزاد تعارف کردم و بعدش به استاد گرامی
- بفرمایید؟؟
یه نگاهی به چشم هام کرد و گفت :
- من نمیخورم
کوفت خوب از اول بگو چرا عین دیو دو سر نگاه میکنی ...
بالا هم بردم برای بابا و عمو ...
شب موقع خواب به این فکر میکردم که جوری میتونم ارمان رو راضی کنم که این ترم اخر رو با خیال راحت پاس کنم


این رمان به درخواست ایسانا جان گذاشته شده




نوع مطلب : رمان کی گفته من شیطونم؟((شادی73))،
برچسب ها :



درباره وبلاگ


سَلــام
بِـه کِــتـآبـخـآنه دُخـی نِـتـی خـوش اومَدیــد
بَـرای دیـدَن رُمـان هـا بِـه موضوعاتِ وب بِریـن...
هَـر رُمـانی کِه تَوَسـط نویـسَنـدِه هـای ایـن وِبلــاگ نِوشـتهِ شُدِه با * عَلـامَت گُـذاریـ شُدَنـ
نَـظَـر یـادِتـونـ نَـره..
بایــــ...

مدیر وبلاگ : ─═हई ݦُحےٍٍ ईह═─
موضوعات
نظرسنجی
کدوم رمان رو دوست داری؟








آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی



در این وب
در كل اینترنت
ネオン のデコメ絵文字لوگوی مدرسهネオン のデコメ絵文字 http://8pic.ir/images/3y1c78mgdpiua2l3461u.gif