تبلیغات
کِــتـآبـخـآنه دُخـی نِـتـی - رمان آخه مگه من شیطونم؟8
کِــتـآبـخـآنه دُخـی نِـتـی
یکشنبه 28 شهریور 1395
نویسنده : ℳɨss craZy


سلام به همگی
من این قسمت رو فقط وفقط برای
دل خودم می زارم چون هیچ نظری ندارم
امسال تیزهوشان دارم وسعی دارم خیلی
سریع داستان رو ادامه بدم.بعدشم من انگیزه ی
شدیدی برای رمان نویسی دارم اگه نداشتم تاحالا
100بار از اینجا انصراف داده ورفته بودم.چرا؟چونکه من
هیچ نظری ندارم واینکه اگه همینجوری پیش بره هیچ
اتفاقی نمی افته!اره پَ چی انتظار داشتی قسمت بعدی
رو نزارم؟به هیچ وجع این کار رو نمی کنم تا چشم حسودا
در بیاید که اینقدر بیشعورن وکامنت نمی زارن خب دیگه همین
بودش کل حرفم روی رمان من کیلیک کنید تا بتونید رمان رو بخونید
پریسا
صبح مثل همیشه بیدار شدمــ.ساعت10بود
امیدوار بودم که همه چیز خواب باشه ولی خب آرزو بر جوانان عیب نیست:|
خوب می دونستم همه چیز واقعیه.رفتم تو اتاق اون دو هیولا اسمشون رو فراموش کردم ریان وووویادم نمیاد دَر می زنم صدای ملایمی می گه بیا تو.صدای اون ما...خانومه.وارد می شم وشروع به حرف زدن می کنم
-اِ.....اما سریع حرفم رو قطع کرد:/
خانومه:صبح بخیر!به خواهرت بگو که باید پس فردا حرکت کنید تا برید به سازمان واینکه امممم اید کل وسیله های جادویی که میرید واز مغازه ی جامانی(منO-o)می خرید رو ببرید البته باید  خودم ببرمتون.مثل همیشه لباساتون رو بپوشید ویه چمدونم هرکدومتون داریددرسته؟برشون دارید تا وسیله هاتون رو توش بزارید.خب سریع برو وبه مهسا اطلاع بده زودم حاضرشیدتامنم آماده بشم
بدون اینکه کوچک ترین حرفی بزنم از اتاق بیرون رفتم وهمه چی رو با بی حوصلگی برای مهسا توضیح دادم.اونم لباسش رو پوشید وآماده شد.
*******
مغازه جامانی_مغازه وسایل جادویی
مغازه بزرگی بود می شه گفت یه فروشگاه بود این خانوم از بس از کوچه پس کوچه بردمون که هیچی نفهمیدیم بعدش شروع کردم به گشتن توی فروشگاه.
یه چرخ دستی به دست من بود ویکی ام دست مهسا.مامانِ الکی مون فکر کنم اسمش سالی بود نه؟نمی دونم من اینجوری می صدایمِِش:|
حالا بگزریم سالی چند دست لباس برامون خرید که به انتخابِ خودمون بود
لباس هایی که من برداشتم والبته کفش:یه بلیز کوتاه تا بالای شکمَم ویه شلوار گل گلیه گشاد.یه پیراهن قرمز که تا جلوش تا یکم پایین تر از زانوم وپشتشم تا روی زمین.یه کتونیِ خاکستری وکاملا بدون پاچه(._.)
یه شلوار طرح لی که با اون یه کتونی مشکیم گرفتم ست کنم:))
یه پیراهن صورتی عروسکی به همراه کفش تابستونی ساده وملوس.
لباس هایی که مهسا برداشتم والبته کفش:یه شلوار از اینا که پایینش گشاده(لی نیز بود یادم رفت بگم خخ)یه پیراهن که تا زانو بود با یه جوراب شلواری پیراهنه زرد بود ویکم جیب کمربندم داشت.یه کفش پاشنه دارِ قرمزم برداشت با2تا آل استار.
یه دست لباس خوابم جفتون برداشتیم.بعدش یه جا رفتیم که بهمون اونجا کفش می دادن البته مخصوص.یه کفش پرنده برداشتم که روش بند داشت ورو بنداشم جمجه های ریز وبامزه ای بود!
با یه شنل که می شد باهاش پز داد:دی
یه اسپریم برداشتم هرجای بدنم می زدم ناپدید می شد:0
مهسا ام یه اسپری آتشین ویه کفش پرنده ویه رژ که در اصل شوکر بود برداشت.
مهسا
چیزای جالبی بودن...وَوَوَوَوَ یه مغازه ی اسلحه فروشی!
من وپریسا با مُخ رفتیم تو مغازه من اینو برداشتم(برای عکس بکیلیک)
پریسا ام اینو اینجا بکلیک
بعدشم رفتیم توی مغازه کتاب فروشی
باید کلی کتاب می خریدیم لیست کتاب هامونم که اووووف(بزنید رو کتابا)
کتاب دفاع در برابر مارتوموسO-oکتاب شناسایی فرشتهO-oدفتر مشق._.




نوع مطلب : رمان آخه مگه من شیطونم؟((missfat£m£h))،
برچسب ها :



درباره وبلاگ


سَلــام
بِـه کِــتـآبـخـآنه دُخـی نِـتـی خـوش اومَدیــد
بَـرای دیـدَن رُمـان هـا بِـه موضوعاتِ وب بِریـن...
هَـر رُمـانی کِه تَوَسـط نویـسَنـدِه هـای ایـن وِبلــاگ نِوشـتهِ شُدِه با * عَلـامَت گُـذاریـ شُدَنـ
نَـظَـر یـادِتـونـ نَـره..
بایــــ...

مدیر وبلاگ : ─═हई ݦُحےٍٍ ईह═─
موضوعات
نظرسنجی
کدوم رمان رو دوست داری؟








آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی



در این وب
در كل اینترنت
ネオン のデコメ絵文字لوگوی مدرسهネオン のデコメ絵文字 http://8pic.ir/images/3y1c78mgdpiua2l3461u.gif